جلال جلالى زاده
236
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
ق قادح : هرچيزى كه در چيز ديگرى تأثير كند و از منزلت آن بكاهد ، يا وصف معتبر آن را زايل نمايد . قوادح الأدله : يعنى نواقضى كه در كاستن اعتبار دليل تأثيرگذار باشند و نيز قوادح علت كه اعتبار علت را خدشهدار مىكنند . قاصر : كسى كه شرعا از انجام تصرف درست و معتبر ناتوان است و اين يا به سبب جنون يا صغير بودن است ، مجنون قاصر است ، كودك قاصر است و قصر از عوارض اهليت شمرده مىشود . قاعده : حكم كليى كه بر همهى جزيياتش قابل انطباق باشد ، تا احكام جزييات آن از اين حكم كلى دانسته شود . مانند علم اصول كه عبارت از قواعدى است كه به وسيله آنها احكام شرعى از نصوص استنباط مىشود . يعنى احكام كليى كه بر جزييات بسيارى منطبق مىشود ، مانند اين قاعده كه الأمر للوجوب يا النهى للتحريم كه يك حكم كلى است و بر اوامر و نواهى قرآنى و نبوى در همهى سورهها و آيهها و احاديث منطبق مىشود . قضيهى كليى كه احكام آن بر جزيياتش منطبق مىشود . فرق بين قاعدهى فقهى و ضابطهى فقهى : قاعده فروع را در ابواب مختلف جمع مىكند و ضابطه آنها را در باب واحد جمع مىكند . قاعدهى كلى : حكم كليى كه بر جزيياتش منطبق مىشود . اطلاق كلى بر آن مجازى است ؛ چون كلى و جزيى از دلالتهاى مفردند نه دلالت مركب و در دلالت تركيب جايگاهى ندارند . قاعدهى كلى جملهى مركبى است كه كليت به اعتبار اينكه بسيارى از افراد در مفهوم كلى مشتركند در آن داخل نمىشود ، با اينكه بسيارى از افراد در مفهوم قاعده مشتركند ، وصف كليت بهطور مجازى براين مفهوم اطلاق شده است . اما اينكه حكم است براى آن است كه مدلول خطاب شارع از خطاب استنباط شده است . همينطور كلمهى كلى منافى اين است كه قاعده به يكى از الفاظ عموم نسبت داده شود ؛ چون حكم كلى كه قاعدهى كلى است نسبت دادن حكم به يكى از الفاظ كلى است . بنابراين حكم كلى است و از اينجا هرحكمى داخل در